
برنده آتش بازی آمریکایی کیست؟
موج البرز- روزها و ساعات پر التهاب جنگ در منطقه خلیج فارس، ویرانی و رکود اقتصادی را برای کشورهای منطقه و جهان به همراه داشت. آتشی که هر چند در ظاهر میان چند بازیگر منطقهای و بینالمللی شعلهور شد، اما تبعات آن، از بازارهای انرژی گرفته تا امنیت سرمایهگذاری، تجارت جهانی و حتی آینده معادلات سیاسی غرب آسیا را تحت تأثیر قرار داد. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که فارغ از هر گونه نتیجه نهایی آتشبس و صلح احتمالی، برنده واقعی آتشبازی ترامپ چه کسی خواهد بود؟
هر چند پاسخ به این سوال بایستی از زوایای مختلف اقتصادی، نظامی، اجتماعی و بینالمللی مورد بررسی قرار گیرد، اما از منظر وجودی و راهبردی، آیا میتوان اسرائیل را برنده اصلی این بحران دانست؟ رژیمی که آمریکا را پیشران تخریب گسترده توان نظامی و اقتصادی کشورهای عرب منطقه قرار داد تا ضمن تثبیت موقعیت خود، حضور مرموز و در سایه یهودیان فرصتطلب را در این کشورها افزایش دهد.
در واقع آنچه امروز در خاورمیانه در حال شکلگیری است، تنها یک جنگ مقطعی یا تنش زودگذر نیست، بلکه بازتعریف موازنه قدرت به سود رژیمی است که سالها تلاش کرده، خود را تنها قدرت بلامنازع منطقه معرفی کند. اسرائیل با درک دقیق از شکافها، ضعفها و وابستگیهای ساختاری کشورهای عربی، بهخوبی میدانست که هرگونه بحران امنیتی بزرگ، در نهایت این کشورها را بیش از گذشته به حمایتهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی تلآویو و واشنگتن وابسته خواهد کرد.
به عبارت سادهتر، اسرائیل با آگاهی نسبی از توان دفاعی ایران و ضعفهای ساختاری در کشورهای حوزه خلیج فارس و با بهرهگیری از رئیسجمهور متوهم و جوگیر آمریکایی که در طول تاریخ ۲۵۰ ساله آمریکا، مشابه آن در بند و اسیر صهیونیسم پیدا نخواهد شد، آغازگر جنگی شد که با از بین رفتن توان نظامی کشورهای عربی پرمدعا، حال قادر خواهد بود که رهبران آنها را به بردگی بیشتر خود درآورد.
این سناریو تنها محدود به بعد نظامی نیست. سیاست صهیونیسم برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود، ایران تغییر یافته و ویران، اعراب ترسیده و فاقد توان نظامی، گسترش نفوذ اقتصادی در امارات و عربستان و در نهایت حذف توان دفاعی نیروهای مقاومت است. مجموعهای از اهداف که سالهاست در اتاقهای فکر صهیونیستی طراحی شده و اکنون در سایه بحرانهای منطقهای، فرصت تحقق بیشتری یافته است.
هر چند نتانیاهو و لابی صهیونیسم او در آمریکا میدانستند که ایران تحت هیچ شرایطی تسلیم تهاجم نظامی نخواهد شد، اما بهرهمندی از نیروهای نفوذی خود در کشور را به عنوان برگ برنده در نظر داشتند که با واکنش سریع مردمی در حضور مداوم شبانه در خیابان، اندک کورسوی امید خود را برای تغییر نظام از دست داده و به نقطه «ایران ویران» بسنده کردند. در حقیقت، آنچه محاسبات تلآویو را برهم زد، نه فقط توان موشکی یا دفاعی ایران، بلکه نوع واکنش اجتماعی و انسجام عمومی مردم در روزهای بحرانی بود.
در این مرحله نیز هوشمندی در پذیرش آتشبس، کام آنها را تلخ کرد. تا اندازهای که نتانیاهو از همان دقایق ابتدایی با انتشار این مطلب، نقض آتشبس را وعده دهد: «نخست وزیر رژیم صهیونیستی: اسرائیل از تصمیم تعلیق دو هفتهای حملات حمایت میکند اما این آتشبس شامل لبنان نخواهد بود.»
وی پا را فراتر گذاشت و شروط خود برای آمریکا را نیز اینگونه تعریف کرد: «حمایت تلآویو از تصمیم ترامپ به شرطی است که ایران تنگه هرمز را باز و حملات را متوقف کند.»
این اظهارات بهخوبی نشان میدهد که حتی در شرایط اعلام آتشبس نیز اسرائیل به دنبال تثبیت یک صلح پایدار نیست، بلکه تلاش دارد از فضای ایجاد شده برای بازسازی موقعیت راهبردی خود و تحمیل شروط جدید به منطقه استفاده کند. تجربه تاریخی نیز ثابت کرده که رژیم صهیونیستی هرگاه در موقعیت ضعف قرار گرفته، با استفاده از حمایتهای غربی و فضاسازی رسانهای، خود را قربانی معرفی کرده و در ادامه، اقدامات تهاجمیتری را آغاز کرده است.
اما از منظر سایر خواستههای اسرائیل، یعنی اعراب ترسیده و فاقد توان نظامی و گسترش نفوذ اقتصادی در امارات و عربستان، تحقیقا آنها به خواستههای خود رسیدهاند.
اعرابی که با توهم قدرت بازدارندگی، حضور نظامی آمریکا و هزینههای سرسامآور پذیرایی و خرید تجهیزات نظامی از آنها، خود را مصون از هرگونه حمله میدیدند، حال تقریبا ۹۰ درصد آنها را ویران شده و از رده خارج میبینند که بدان معناست، دیگر تهدیدی برای اسرائیل در صورت هرگونه تجاوز نظامی آن رژیم نخواهند بود.
سالها خرید تسلیحات میلیارد دلاری از آمریکا و اروپا، اکنون بیش از هر زمان دیگری ماهیت واقعی خود را نشان داده است؛ تجهیزاتی که یا کارایی لازم را نداشتند یا در لحظه حساس، هنر و ارادهای برای استفاده مؤثر از آنها وجود نداشت.
از بین رفتن سرمایههای استراتژیک و فرار سرمایهگذاران قدرتمند از امارات و عربستان نیز فرصت حضور سرمایهگذاران اسرائیلی را به نقطه ثقل نفوذ در میان اعراب با درجه تأثیرگذاری بالا تبدیل کرده است. به نحوی که پس از امضای توافقنامه صلح، قطعا سرمایهداران اسرائیلی حضور خود در منطقه را تثبیت خواهند کرد. نفوذ اقتصادی، برخلاف نفوذ نظامی، آرام، خزنده و بلندمدت است و اسرائیل بهخوبی میداند که تسلط بر اقتصاد منطقه، میتواند راه نفوذ سیاسی و امنیتی را نیز هموار سازد.
اما بخش غیرقابل پیشبینی سیاستهای صهیونی، یعنی حذف توان دفاعی نیروهای مقاومت، مرحله چالشبرانگیز عناصر دیوانه حاکم بر اسرائیل است.
بدون شک با امضای هرگونه پیمان صلحی، اسرائیل برای حذف جبهه مقاومت تلاشهای مضاعفی خواهد کرد و با شناختی که از توان و اعتقاد این جبهه در جنگ رمضان مشاهده شده، تنها راه برای اسرائیل، استفاده از لابیهای خود در مراکز قدرت جهت مجبور کردن دولتهای مرکزی در خلع سلاح مقاومت و یا پیمان صلحی است که هیچگاه بدان پایبند نگردند تا هر زمان اراده کردند، تجاوزی با ظاهر مظلومنمایی انجام دهند.
آنچه در رفتار سالهای اخیر تلآویو مشاهده میشود، نشاندهنده آن است که اسرائیل صلح را نه به عنوان پایان جنگ، بلکه به عنوان فرصتی برای تجدید قوا، بازسازی ائتلافها و فراهم کردن زمینه درگیریهای آینده میبیند. از همین رو، هرگونه توافق احتمالی در منطقه، بدون در نظر گرفتن ماهیت توسعهطلبانه این رژیم، میتواند تنها آتشبسی موقت باشد.
آنچه مسلم است، آتشافروزی ترامپ در خلیج فارس، نه برای آمریکا آوردهای داشت و نه برای کشورهای عرب حوزه، بلکه اسرائیل را به خواستههای نامشروع خود نزدیکتر کرد. آمریکایی که میلیاردها دلار هزینه نظامی و حیثیتی پرداخت، امروز با کاهش اعتماد متحدان خود در منطقه روبهرو است و کشورهای عربی نیز دریافتهاند که امنیتِ خریدنی، امنیتِ پایدار نخواهد بود./ مهدی مزرئی




